تبليغاتX
عشق و نفرت

عشق و نفرت

 

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت و دزدید و به جاش یه زخم رو قلبت هدیه داد

زول بزنی و به جای اینکه لبریز از کینه نفرت بشی حس کنی هنوزم دوسش داری.

چقدر سخته دلت بخواد باز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده.

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها باهاش حرف بزنی ولی وقتی دیدیش

هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.

چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه

امه مجبور باشی بخندی تا نفهمه هنوزم دوسش داری

چقدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار بار تو خودت بشکنی

 و اون وقت آروم زیره لب بگی گل من باغچه ی نو مبارک.

 

+نوشته شده در شنبه 5 مرداد1387ساعت18:19توسط ashegh | |

 

شب است و باز دلم داغدار تنهایست

نگاه خسته ام آینه دار تنهایست

بیا وهستی خود را چون رود جاری کنم

که دشت خاطره ام شوره زار تنهاییست

من مسافر غمگین کوچه حزنم

که روی شانه من کوله بار تنهایی است

در این سکوت غم انگیز و سرد پاییزی

دلم شکسته ترین شاخسار تنهایی است

بیا و قلب مرا میهمان پنجره کن

که سالهاست دلم داغدار تنهایست!

 

+نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت19:29توسط ashegh | |

 

نمی دونم چی بنویسم . چی بنویسم که یه کم آرومم کنه...!!!؟

فقط می دونم این روزا دارم دیوونه می شم شبا اصلا" خوابم نمی بره

روبه روم چیزی جز تاریکی نمی بینم فقط غم وغصه ست که رفیق تنهاییام شده

همیشه توی تنهاییام می شینم و به خودم می گم :  ای کاش می فهمید که

 چقدر دوسش دارم. ای کاش سردی دستامو حس می کرد. ای کاش هیچ وقت

نمی رفت. ای کاش... ای کاش   ای کاش    ای کاش ...!!!؟

این ای کاش ها توی دلم مثل یه عقده شده با این که می دونم که اون دیگه

 هیچوقت بر نمی گرده ولی هنوز با خودم میگم ای کاش و چشمام چشم به راهشه

دلم هم می گه بر می گرده .

فقط برام دعا کنید شاید بیاد

 

+نوشته شده در یکشنبه 15 اردیبهشت1387ساعت11:7توسط ashegh | |

 

مثل اینه ترک دارد دلم

با تو درد مشترک دارد دلم 

بال پرواز مرا اتش زدند

داغ صدها شاپرک دارددلم

روزو شب از درد می پیچم به خود

چشم گریان از فلک دارد دلم

غربتم را هیچ کس باور نکرد

انتظار از نی لبک دارد دلم

کس نمی اید بگیرد دست من

از تو امید کمک دارددلم

 

 

 

 

+نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت17:36توسط ashegh | |

 

سلام این روزا خیلی به کمک شما احتیاج دارم

آخه خاطرات گذشته داره دیونم میکنه .

دیگه نمی تونم تحمل کنم فکر میکنم به اخر خط رسیدم

هیچ وقت جراته اینو پیدا نکردم که توی وبلاگم چیزی در مورده عشقم بنویسم

آخه می ترسدم خاطراته تلخه گذشته رو مرور کنم .

میریختم توی دلم و به خودم می گفتم هیچ اتفاقی نیفتاده

به خاطر همینم این روزا دارم دیونه می شم شبا تا صبح دوره خودم می چرخم

 و از خودم صد بار  می پرسم اخه چرا ... چرا چرا چرا رفت؟

 امروز اومدم تا یه کم خودمو خالی کنم تا شاید خوابم ببره

 

+نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت18:32توسط ashegh | |

 

سکوت معنای عمیق حقیقت وسکوت ژرفای مملو از ندامت

سکوت برای عشقهای مرده و برای دردهای به جا مانده .

 سکوت در ان موقع معنا دارد که در ان غرق شوی

واز اکناف خود بی خبر مانیم ودرکش کنیمبا تمام وجودمان

 

زمان که دیگر گریستن معنا نداردو ان زمان که حرف زدن درد اور است

 

  دوست دارم با تمام وجود با این قلب پر درد وبا این مغر پر اشوب.

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت18:33توسط ashegh | |

 

این روزا دلم گرفته موندم چی کار کنم یه نفرم نیست که دلمو پیشش خالی کنم

دردو دلامو بریزم بیرون دریغ از یه رفیق خو ب. پیش هر کی دلمو خالی کردم

راز نگه دار نبوداین روزا از زندگی کردن خسته شدم حتی نفس کشیدنم برام خسته کننده شده

اصلا"این روزابه درسم اهمیت نمی دم اکثرا سر کلاس درس حواسم پرته ...

کسی که دوستش داشتم تنهام گذاشتو رفت با کس دیگه ای رفیق شد

نمیدونم چی  کم گذاشته بودم براش چرا چرا چرا .اخه چرا رفت؟

حلا دارم چوب اینو می خورم که توی عشقم صادق بودم بجز اون با هیچ کس هیچ کس رفیق نبودم

 

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت18:29توسط ashegh | |

 

از دست عزیزان چه بگویم صدای نیست

گر کلمهای هم هست دگر حوصله ای نیست

سر گرم بخود زخم زدندر همه عمرم

هر لحظه جز این دست مرا مشغله ای نیست

دیری نیست که از خانه خرابان جهانم

بر سقف فرو ریخته ام چاچله ای نیست

در حسرت دیدار تو اواره ترینم

هر چند که تا خانه تو فاصله ای نیست

 

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت18:26توسط ashegh | |

 
نمی دو نم چرا این روزا این جوری شدم دیگه هیچ دلیلی برای زنده بودنم نمی بینم

این روزا از همه چیز خسته شدم از خودم از هر چی ادم روی زمین حتی از خدا

خدا اخه بگو چرا خوشی به من نیومده بگو جواب قلبمو بده 

اخه بگو چرا؟

اخه بگو چرا خوشی به من نیومده ؟؟؟....

  

 

این روزا اصلا" هیچ ارزوی ندارم فقط دارم انتظار مرگو میکشم .........

 حتی ثانیه ها هم برام سر سام اور شدن  

 

+نوشته شده در پنجشنبه 9 اسفند1386ساعت18:22توسط ashegh | |